

عکس شماره ۵ و ۶ : دوباره کاری شهرداری در یک طرفه کردن خیابان شبرنگ تا چهارراه اصلی
حالا دیگر هر دوطرف، «پارک آزاد» شده البته تااطلاع ثانوی
عکس شماره ۴- روبروی پارک شهر جنب یکی از خیابان های اصلی مسیر دریاچه زریبار (نه زریوار !)

امروز هم سلام
سلام به همشهریان نیک اندیشی که هر روز حالشان با دیدن منظره ای مثل تصویر بالا گرفته می شود. آن ها که همیشه روحشان از زشتی های شهرشان آزرده است. و سلام به آن ها هم که چشمانشان را فقط روبروی آینه برای دیدن خوش تیپی خودشان باز می کنند و البته همیشه هم از چهره منحصربه فردشان شادمان هستند.
و سلامی هم به شهردار جدید مریوان که حدود سال 72 یا 73 هم در این سمت بودند ( ظاهرا منصب جدید برایشان بسی تکراری است و احتمالا الان حالشان به هم خورده...)
اما چرا مریوان زیبای من؟ چرا شهر زشت شهردار؟
یک کم بحث جدی اینجا لازم است پس خوب بخوانید:
از زمانی که انسان از غارها بیرون آمد و کم کم اجتماع قبیله ای شکل گرفت، دریافت که لازمه ادامه حیاتش با انسان های دیگر پذیرش محدودیت هایی است در ازای منافعی که از این زندگی جمعی نصیبش می شود.تعیین توافقی دایره این محدودیت ها، همراه با وظایفی یکسان برای تمامی افراد آن اجتماعات انسانی، کم کم نظمی اجتماعی را به وجود آورد.
خوب! بنابراین آزادی مطلق و بی قید و بند انسان، همزمان با ورودش به اجتماع از بین رفت و نظم اجتماعی، مورد پذیرش اکثریت قرار گرفت. خلاصه کنیم که دلیل پذیرش و پایبندی به این قوانین نوشته یا نانوشته را می توان در دو چیز دانست:
اول اقناعی درونی که هر شخص با تجزیه و تحلیل موقعیت فعلی و آتی خود در جامعه و برای ساختن یک به جامعه ایده آل انسانی، به آن می رسد و در این صورت تمامی اعمال وی ناشی از تصمیمی پایدار و درونی خواهد بود که شخصاً و بدون هیچ چشمداشتی، خود را مقید به رعایت تمامی اصول حاکم بر جمع می داند. البته این ها استثناییند. و اگر همه مردم که نه، لااقل نصف مردم اینجور بودند وضع ما اینجور! نبود.
دوم نیرویی اجباری از بیرون، که شخص را ملزم به رعایت وظایف مشخصی در زندگی جمعی می کند. این نیرو - ضمن فراهم آوردن حداقل تمهیدات برای یک زندگی منظم - از روی برنامه ریزی های دقیق، با وضع قوانین و مقرراتی از تک تک افراد می خواهد که نسبت به این قوانین وفادار باشند. این نوع الزام، مجازات های از پیش تعیین شده ای نیز برای جلوگیری از نقض این قوانین و تداوم سلامت جامعه به همراه دارد. در این حالت فرد، صرفا به خاطر پرهیز از گرفتار شدن به عواقب تخطی از این قوانین، خود را ملزم به رعایت وظایف تعریف شده می داند.اما این ها چه ربطی به مریوان زیبای من و شهر زشت شهردار دارد؟!
وقتی می گوییم وضع شهرمان را ببینید که هیچ چیز سر جایش نیست، فورا داد بعضی ها درمی آید که این ها همه به خاطر بی فرهنگی و بی توجهی خود مردم است و شهردار که نمی تواند بالای سر تک تک افراد باشد.
و اما جوابیه ما
قاطعانه اعلام می کنیم که اولاً کل جنس بشر ذاتا خودخواه است و منافع فردی خودش را همیشه در اولویت اول قرار داده است و طبق شرحی که آن بالا گفتیم، بسیار بسیار اندکند کسانی که خودشان به این قناعت برسند که به تنهایی تمامی وظایف انسان دوستانه شان را تمام و کمال انجام دهند. مشکل اینجاست اگر هم یک مدتی انجام دادند و دیدند که واقعا تنها هستند آن وقت طبق نظریه جامعه پذیری! آن ها هم خسته می شوند و می شوند همرنگ جماعت! یعنی همان آدم خودخواه بدون حس مسولیت پذیری.
دوم این که تمام دنیا را بگردید، ببینم کجا را می توانید پیدا کنید که از « روز ازل» همه نجیب، سربه راه و قانونپذیر بوده باشند. اروپایی ها را که همه می دانند آخرین قاره ای بود که آدم شد. اما آن ها زرنگ بودند و همین که متمدن شدند دیگر ولش نکردند. ادامه دادند و به جایی رسیدند که حالا شده اند نماد رعایت قانون. و به به و چه چه های ما آدم های در حال توسعه! هم که همیشه پشت سرشان هست! (لباسشان را هم می پوشیم و ادایشان را در می آوریم و خیلی هم به خودمان می نازیم که مثل آن ها هستیم غافل از این که راه رفتن خودمان را هم از یاد برده ایم. بیچاره ما!)
سوم : اما این آدم های غربی! چطور به اینجا رسیدند و ما هنوز آنجاییم؟! البته کاملا واضح و مبرهن است که چطور شده! آن ها تمام تلاششان برای به قناعت رساندن تک تک افراد جامعه شان است. یعنی برنامه ریزی دقیق و پیگیرانه شان خود به خود فرد را مجبور به رعایت قوانین مدونشان می کند.
اولین کاری که می کنند این است که به صرف انسان بودن، شخصیت هر فرد را محترم می شمارند تا باور کند که واقعا دارای حقوق تضمین شده ای است و بعد سر فرصت برایش خط ونشان می کشند! آغاز تغییر و قانع کردن را از راه استدلال و منطق شروع می کنند و از راه های گوناگون اعلام می کنند که« پسر خوب! فلان کار بد درنهایت به ضرر خودت است اگرچه حس خودخواهیت به تو امر می کند که آن کار را بکنی».
اگر توانستند آن پسر خوب را راضی کنند که فبها و اما اگر همچنان لجبازی کرد، پس از تفهیم اتهام! با یک جریمه جانانه و یا محروم کردن از یکی ازحقوقش، یا یک راه دیگر چنان حالش را می گیرند که تا عمر دارد یادش نرود. بعد این پسر خوب هم یاد می گیرد که دیگر سر به راه باشد.
چهارم: ما از این همه سخنرانی نتیجه می گیریم که اینجوری است دیگر یا باید خود مردم رعایت کنند که طبیعتا نمی کنند و یا این که باید یادشان داد. اما فراموش نکنیم که پیش شرط این آموزش باید همراه با اقداماتی در راستای محترم شمردن وجود و حق حیاتشان باشد. یعنی به زبان ساده آدم به حسابشان بیاوریم نه خدایی نکرده یک چیز دیگری مثل حشرات و ...
ببخشید کلاممان بس مطول شد. اما لازم بود بی شک.
اما برنامه و روش ما به زبان ساده
هر وقت توانستیم - که سعی می کنیم دست کم هفته ای دوبار باشد- یک عکسی می گذاریم و دقیقا شرح می دهیم که اینجا چه خبر است و به حد وسع هم راه حل می دهیم و همیشه هم منتظر شما هستیم که ما را اینجا تنها نگذارید.

عکس شماره ۵- ایام نوروز و خیر مقدم شهرداری مریوان به میهمانان نوروزی سال ۸۵
ولی انگار همه مسافران از نمای زیبای شهرداری چنان حیرت زده شدند که خیر مقدم روی دیوار را ندیدند و چقدر حیف شد که ندیدند چون شهرداری خیلی هزینه کرده بود... حیف شد...
نمی خواهیم خنجر آخته ی نقد از رو ببندیم و هر که را بر سر راه، چنان زخمی کاری وارد کنیم که هرگزش یارای سخن باز نیاید. هم نمی خواهیم با چشمان بسته سخن ها برانیم و همه به یک چوب. و نه می خواهیم عنان سخن به تنهایی به دست گرفته و هرآن چه می دانیم و نمی دانیم در کلام آوریم.
و فقط « بازنمایی عین واقعیت» را می خواهیم آغاز کنیم و بی تردید ادامه این ره تا حصول مقصود.
و اول از همه می خواهیم آنچه آن ها نمی خواهند ببینند، ببینند
و سپس می خواهیم آن چه آن ها نمی بینند، ببینند
و آن چه آن ها می بینند، باز ببینند و
هر سه در خلوت خود، اندیشه کنند
که بر ما چه می رود؟
و بسیار امید داریم آن ها که نمی خواهند ببینند، پرده ها از چشم بردارند و آن ها که سر به هوا دارند، چشم ها بر زمین دوزند و آن ها که به چشم دیده اند، به دل نیز ببینند.
باشد که در این ظلمات با همرهی نیکان، روزنی بیابیم.

عکس شماره ۳- سبزه میدان جنب مسجد هه ژاره