قصد داریم از این به بعد مشکلات و زشتی های شهرمان را موضوع بندی کنیم، توضیح و تصویر بدهیم و بعد اگر توانستیم راه حل بدهیم (البته همراه با دوستان و همراهانمان)
چشم انتظار نظرات شما در این باره هستیم.
زشتی اول: تهاجم مغازه داران به پیاده روها
از عنوان این مشکل ، اینطور برداشت می شود که همه تقصیرها گردن مغازه داران است و دوست عزیزمان «مبین » هم نوشته اند که: «... تمام مشکلات تقصیر خود ما مریوانی هاست... ». اما دوست گرامی! توجه داشته باش که تمامی رفتارها معلول علت های گوناگونی است و تنها یک عامل را برجسته کردن و چشم پوشی از بقیه، فقط به پیچیده تر شدن مسأله منجر می شود.
حالا هم که ما به دنبال چاره هستیم و نه فقط گناهکار شمردن یک طرف قضیه، باید بدون هیچ گونه ملاحظه ای تمامی علت ها را موشکافانه بررسی کنیم و راه حلی عملی و منطقی را پیش رو بگذاریم. و تنها بیان درد، شاید فقط از شدت آن بکاهد و بی شک از علاجش ناتوان است.
همانطور که قبلا هم توضیح دادیم اگر همه مردم نیک می اندیشیدند و نیک می پنداشتند ، پس عملشان هم نیک می بود و دیگر احتیاجی به عسس و پاسبان و قاضی و جلاد! نبود. اما گفتیم که طبیعی است اکثریت این بشر خودخواه، وقتی درباره موضوعی فکر می کند اول خودش را می بیند بعد اگر کمی از آن ماند به یاد همسایه و همشهری و هموطنش می افتد( که بسیار غیر محتمل می نماید) .
قطعاً این طرز تفکر باعث برخورد و اصطکاک منافع با یکدیگر خواهد شد که نتیجه آن بروز انواع ناهنجاری و مشکلات است. خوب! وقتی وضعیت به این جا رسید چاره فقط در اصلاح دید این خودخواهان است.
نکته کلیدی همین جاست! چگونه می توان مردمی را که در مدت زمانی طولانی به این تفکر فاشیستی! رسیده اند قانع کرد که دست از این اهریمن کاری بردارند.
قطعاً اولین مرحله، باور به این نکته است که این فرایندی وقت گیرو زمان خواه است و به قول شاعر گرانمایه:
سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل بیرون نمی توان کرد الا به روزگاران
(داشته باشید اینجا به جای «مهر»، قهری نشسته بر دل)
پس در طی این طریق اولا باید صبر داشت.اما فقط صبر کافی نیست و فقط وقتی می توان از صبر صحبت کرد که روشی روشن پیش رو باشد. روشی برنامه ریزی شده برای رسیدن به اهدافی کوتاه مدت، دراز مدت و نهایتاً مقصود.
پس برنامه ریزی هم نیاز است.
اما چه کسی برنامه ریزی کند؟ این مسؤولیت سنگین را چه کسی عهده دار می شود؟ خصوصیات این پیشاهنگ چیست؟
از طرف شما:
(نویسنده:دانا يکشنبه 17 ارديبهشت1385 ساعت: 20:2)
عابر خیس چترش را بست خیابان های شهر پر از لجن شده بود بر روی نیمکت کثیفی نشست بوی تعفن آشغال هایی که در جوی خیابان انباشته شده و باران آنها را می شست مشامش را آزرد منتظر اتو بوس ماند مثل همیشه 10 دقیقه دیر می آمد پیپش را از توتون انباشت و کبریتی زد دومی روشن ماند دست در جیب برد و با خود اندیشید آیا ممکن است عابری خیس با این سر و وضع در چنین شهر آلوده ای سوژه ی داستانی گردد.
این هم مریوان زیبای من برای آنهایی که از زشتی هایش خسته شده اند. (البته از نوع شهرداریش)
در ضمن لینک یک وبلاگ هم گذاشته ام که می توانید عکس های بیشتر از مریوان را آن جا ببینید.
http://www.mariwangallery.blogfa.com